دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفتاد و پنجم :
بی بی مهربونم از پیشمون رفت ...جدی جدی ادم این همه سختی بکشه ،اذیت بشه .....بعدشم هیچی به هیچی ...
سر خاک سرد بی بی نشستیم ،گنگ و بی جونم.....انقدر گریه کرده ام که چشمام کاسه خون بود ...برسام یک لحظه ام تنهام نمیزاشت ...کل خانواده حالشون بد بود از رفتن عزیز ترین و مهم ترین فرد زندگیمون .....دیگه کسی نبود بهم بگه کبوترم ...
میون اون جمعیت دوجفت کفش مشکی براق به چشمم میحوره ...همون مدل کفشایی که
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
گمشده توی افکارم
1چقدر خوشحالم ک در خواست برسام و رد کرد
۳ سال پیشالناز
3نویسنده شما پارت قبلی گفتین یه پارت بیشتر نمونده رمانو تموم کنین چطور هنوز پارت ادامه داره؟؟؟؟
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
عزیزم نوشتم تو نظرات اشتباه نوشتم🥰
۳ سال پیشزهرا
3به نظرم فرهاد حتما مشکلی براش پیش آمده که مجبور شده از ستوده طلاق بگیرد شاید الیاس مرده باشد
۳ سال پیشاسرا
3بلاخره فرهادپیداشد
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ژلوفن
0من از اون اول فکر میکردم بچه ی فرهاد مرده بخاطر همین درگیر بوده شاید البته حالا از فرهادم نمیتونم دفاع کنم اون تو روزایی که باید میبود نبود این خودش دلیل برای رد کردنشه